شهاب الدين احمد سمعانى
263
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
دو به سراى معاملت رويد و با يكديگر مصارعت كنيد و كشتى گيريد . پدرت قوىتر آمد كه خلعت رسالت و شجاعت و خلافت و نبوّت داشت ، آن ملعون را سرنگون در زير آورد 18 چون افتادهء او آمد از او بگريخت . آنگه گفت : مرا به تو حاجتى است ، نمىگويم كه مرا به دعا ياد دار يا شفاعتى كن كه كار من از اين در گذشت ، حاجت من اين است كه مرهمى از لعنت خود بر روح مجروح من نه ، تا آن طراز لعنت به دولت تو تازه گردد و به آرزو از صدّيقان در خواهد تا بر وى لعنت كنند و ايشان از نفرين خود پرواى لعنت او ندارند و نيز وقت باشد كه قصد مردان او كند تا باشد كه بر زفان ايشان حديث او رود چندينى كه بگويند : آن ملعون . او از آن روز جشنى سازد و خلعتى نو در پوشد . در عهد سليمان فرزندان به خدمت فرستاد و در عهد سيّد المرسلين خود به خدمت آمد ، گفت : عالم نبوّت را غلامى به كار بايد 19 . مهتر گلوش بگرفت تا هلاك كند ، باز رها كرد ، گفت : ما رحمتيم نه زحمت . گفت : در حق تو گفتهاند : وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ . آخر ما هم از عالميانيم ، به ما نظرى كن ، گفت : تو در پردهء انظارى ، چون آن روز بيايد بفرماييم تا ترا منبرى بنهند در عرصات قيامت ، پايههاش از غضب ، و بالاش از سخط ، تا تو نيز عذر خود بگويى . و قال الشّيطان : لمّا قضى الامر . قدمى به غفلت كسى خواهد كه بر دامن دين نهد ، آن لعين گويد : ما را نمىشناسى ، من آنم كه اهل آسمان اوّل آداب تسبيح از من آموختهاند ، و اهل آسمان دوم آداب تهليل از من آموختهاند ، و اهل آسمانهاى ديگر همچنين . مسند تدريس ما از فرق گنبد اخضر نهاده بودند اين همه دولتها در باختيم تا طرازى 20 از لعنت بر ناصيهء ما كشيدند و طوقى از شقاوت بر گردن ما نهادند و بر سر كوى شرع مصطفى به غوّايىمان نامزد كردند 21 و گفتند : لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ . * يا تاج اخلاص بيار و در رو ، يا با فتراك ما مىساز كه نه مرد دينى ، و آن لعين به هر دونى از جاى نجنبد 22 كه تكبّرى عظيم دارد ، نديدى كه از تكبّر دست با آدم به كاسه فرونكرد . دونهمّتان را سوداى حسد و حقد و حرص 23 برگمارد . باز چون صدّيقى در مملكت پديد آيد او از جاى خود در جنبد ، اگر قدمش پى نتواند كرد به غلامى پديد آيد ، گويد : اى صدّيق مرا به تو حاجتى است ، نمىگويم كه مرا به دعا ياد دار يا شفاعتى كن ، كه كار ما از اين همه در گذشت ، حاجت من آن است كه مرهمى از لعنت خود بر روح مجروح من نهى ، تا آن طراز لعنت از دولت تو پاس لعنت او بدارد 24 . چنان كه انبيا به نبوّت و عصمت خود فخر